مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )

71

زينت المجالس ( فارسى )

تيغ چشمهء حيات تورانيانرا به خاك بينباشت و ارجاسب گسسته عنان و شكسته ركاب روى بوادى گريز نهاد و اسفنديار فتح و نصرت همعنان و بخت و دولت در ركاب روى به خدمت آورده گشتاسب او را در كنار گرفته نوازش فرمود و زبان روزگار او را به اين خطاب مخاطب نموده : فلكى را كه آنچنان قمر است * پدريرا كه اينچنين پسر است آفتابش در آستين قبا است * ماهتابش بر آستان در است و بعد از اين فتح نامدار اسفنديار طالب وعدهء گشتاسب شاه بار ديگر بهانه پيش آورده گفت روا باشد كه تو فرمانده جهان باشى و خواهران تو در دست ارجاسب اسير بمانند از اين سخن عرق حميت اسفنديار در حركت آمده دوازده هزار نامدار از لشكر ايران زمين اختيار نموده روى بتوران زمين نهاد بر ضمير منير از كياى صاحب فطنت مخفى نماند كه قضيهء هفتخوان كه بعضى از مورخان در مصنفات خويش ايراد نموده‌اند از موضوعات عجم است كه عقل مستقيم داند كه از ايران به هيچ راهى در مدت هفت روز باقصاى تركستان نميتوان رفت بنابراين قلم مشكين رقم بايراد آن جرأت نكرده ميگويد كه اسفنديار با آن سپاه چون بحوالى جيحون رسيد عنان از طريق پيچيده از طريق غير مسلوك متوجه تركستان شده شب همه شب مسافت طى نموده روز در شعاب وادى پنهان ميگشت و هركرا در راه ميديد بقتل ميرسانيد تا كسى خبر توجه او بارجاسب نرساند و چون بروئين دز كه دار الملك ارجاسب بود رسيد خزانه و سپاه را ببرادر خود سپرده فرمود تا در درهء فرود آيد و ديده‌بانان به اطراف فرستاده تا نوعى نمايد كه كسى از احوال او وقوف نيابد و هركه در آنحوالى به‌بينند بقتل رسانند و در شبى كه از جانب حصار ارجاسب روشنى آتش بينند بقدم محاربه نزديك شهر آيند و بنفس خويش بهيأت تجار با اموال بسيار به شهر درآمده تحف بيقياس نزد ارجاسب برد و ارجاسب او را نوازش نموده در موضعى فرود آورد كه قريب بقصر سلطنت بوده چون شب درآمد اسفنديار آتش بسيار بر بام خانه خويش برافروخت و پشوتن چون روشنى آتش از جانب شهر پديدار شده ايلغار كرده نيمشب گذشته بحصار رسيده آتش بدروازه زد و تركان از لشكر بىآگاه آگاهى يافته بپاى ممانعت و مقاومت از شهر بيرون آمدند تا خصم را از در شهر بازگردانند